مرتضى راوندى

375

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سلسلهء صفويه گرايش مردم به خاندان صفويه پس از حملهء مغول و تيمور . بسيارى از ايرانيان ، كه قدرت و امكان مالى داشتند ، براى رهايى از مظالم فرمانروايان ، راه مهاجرت پيش گرفتند و در مناطقى كه امنيت نسبى وجود داشت ، رحل اقامت افكندند ؛ چنان كه در ولايت دكن واقع در سرزمين هند به قدرى ايرانيان مهاجر زياد بودند كه به قول نويسندهء تاريخ فرشته در برخى از بلاد ، نظير احمدآباد ، . . . هروقت يك ايرانى وارد آن بلاد مىشد ، گمان مىكرد به يكى از شهرهاى ايران قدم نهاده است . غير از اين دسته ، جماعتى از ايرانيان براى آنكه گليم خود را از آب بيرون كشند يا با ستمگران همداستان مىشدند و به صورت عمال ظلم و ستم در مىآمدند و يا تسليم ظلم و ستم مىگرديدند و در مقابل مظالم مهاجمان دم فرومىبستند . غير از اين دو جماعت ، عدهء كثيرى از مردم براى تحصيل امنيت و رهايى از ستمگران ، در جرگهء اهل تصوف وارد مىشدند تا در پناه قدرت خانقاه و شيخ و مرشد خود از بيدادگرى عمال مغول و تركان تيمورى در امان باشند . پادشاهان و سران مغول و تركان تازه‌مسلمان نسبت به روحانيان و بخصوص نسبت به خاندان صفويه اظهار ارادت مىكردند و به كسانى كه در حلقهء ارادت اين خاندان وارد مىشدند ، ظلم و بيدادگرى روا نمىداشتند . در نتيجهء اين احوال ، توجه مردم به مشايخ و پيشوايان صفويه رو به فزونى نهاد ، تا جايى كه مردم گروه‌گروه به خانقاه آنان سر مىسپردند . نويسندهء صفوة الصفا وقتى از داستان ورود شيخ صفى الدين به حدود گرمرود و ولايت اروميه سخن مىگويد ، چنين مىنويسد : « جمعيت به قدرى در كوه و صحرا موج مىزد كه شيخ ناگزير به پشت‌بام خانه رفت ، و گروهى از اميران و سر كردگان سپاه دولتى مىكوشيدند مردم را از هجوم مانع آيند و موفق نمىشدند . عاقبت از پشت‌بام ريسمانهايى به دست گرفته يك سر ريسمان از طرف شيخ و جمعيت و نزديكانش ، كه روى پشت بام در اطراف وى بودند ، گرفته شده بود و سر ديگر ريسمانها را پايين انداخته بودند و گروه مردم آن را مىگرفتند و ريسمان به ريسمان مىبستند ؛ به طورى كه هررشته از ريسمانها در دست دو سه هزار نفر بود و بدين‌طريق با شيخ بيعت ، و توبه و تلقين دريافت مىكردند ، و شيخ وقتى كلمات توبه را مىخواند جرگه‌جرگه از خلفاى وى ما بين درياى جمعيت آن كلمات را تكرار مىكردند تا مردمان بتوانند به زبان ادا كنند . . . هنگام وفات شيخ صفى الدين ، اكثر مردم آذربايجان و قفقاز از معتقدان شيخ بودند ، و مىتوان نسبت به اهالى ولايت اردبيل دعوى كرد كه لااقل نود درصد مردم ، خود را هواخواه و جانفشان شيخ مىشمردند . بعلاوه در بغداد ، سوريه ، فلسطين و در تركستان شرقى نيز ما بين مسلمانان ، دستجاتى خود را صوفى صفوى مىدانستند و داراى خانقاه و خليفه و مسند ارشاد بودند . بعد از شيخ صفى الدين ، نفوذ خانقاه وى توسعه يافت . . . فراوانى مهمانان و تعداد عظيم ايشان چنان بود كه هنگام ناهار و شام طبل مىكوفتند تا گروه صوفيان و چله‌نشينان و مهمانان هركدام بر سر سفرهء معلوم و مشخص خود حضور پيدا كنند . . . پس اگر مىبينيم كه شاه اسماعيل جوان سيزده ساله به آسانى موفق مىشود تاج شاهنشاهى ايران را بر سر نهد ، بايد متوجه اين نكته باشيم كه از دويست سال پيش ، زمينهء اين كار شگرف به تدريج فراهم آمده